الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
357
أصول الفقه ( فارسى )
فرمود : سى شتر ، عرض كردم : اگر چهار انگشت قطع كند ؟ فرمود : بيست شتر ! عرض كردم : سبحان اللّه ! اگر سه انگشت قطع كند ، سى شتر مىدهد ، امّا اگر چهار انگشت قطع كند ، آيا بيست شتر بدهد ؟ ! البته چنين حكمى به گوش ما در عراق مىرسيد و ما از گويندهاش تبرّى مىجستيم و مىگفتيم : آنكس كه چنين حكمى داده ، شيطان است ! ! حضرت فرمود : صبر كن اى أبان ! اين حكم پيامبر است كه فرمود زن تا ثلث ( يك سوم ) ديه با مرد برابرى مىكند « 1 » ولى وقتى به ثلث رسيد ، به نصف برمىگردد . اى أبان تو خواستى با قياس وارد بحث با من شوى . و حال آنكه سنّت اگر قياس شود ، دين نابود مىشود . مىبينيم در اين مثال و در اين مسئله ، خطابى كه از فحواى آن مفهوم اولويت فهميده شود وجود ندارد تا حكم را به غير آنچه در خطاب آمده سرايت دهيم تا از باب مفهوم موافقت تلقى شود . و آنچه از ناحيهء أبان واقع شد ، قياسى صرف بود كه مستندش جز اولويت چيزى ديگرى نبود . زيرا ايشان - به مقتضاى قاعدهء عقلى حسابى - گمان كرد كه ديه به نسبت افزايش قطع انگشتان ، افزايش مىيابد و در نتيجه اگر در قطع سه انگشت ، سى شتر باشد ، پس در قطع چهار انگشت ، بايد چهل شتر باشد چون قطع چهار انگشت ، همان قطع سه انگشت و يك انگشت اضافه است . ولى أبان نمىدانست كه ديهء زن در صورتى كه به ثلث ديهء كامل يا بيشتر برسد شرعا نصف ديهء مرد است ، و ديهء كامل صد شتر است « 2 » . و خلاصه : ما قائل به بطلان قياس اولويت هستيم البته اگر اخذ به قياس ، به صرف اولويت باشد . و امّا اگر از فحواى خطاب و از اولويت ، ظهور حاصل شود ، از باب ظواهر حجت است و در اين صورت [ از باب ] قياس نيست كه از قياس باطل ، مستثنى شده باشد .
--> ( 1 ) - تعاقل به معناى توازن است . و در نسخهء چاپ شده « تقابل » آمده است و من گمان مىكنم ناشر در تصحيح اشتباه كرده است . ( 2 ) - انسان داراى 10 انگشت است و ديهء هر انگشت ، ده شتر است و بنابراين ديهء كامل 10 انگشت ، صد شتر مىشود . و ديهء چهار انگشت يعنى 40 شتر از ثلث ديهء كامل بيشتر است و در اينجاست كه تنصيف ديهء زن نسبت به مرد آغاز مىشود . يعنى تنصيف از 40 آغاز مىشود و تا صد ادامه دارد ( غ ) .